امروز خلاصه ی قسمت ۶۸ افسانه ی جومونگ رو آماده کردم که امیدوارم خوشتون بیاد و نظر هم بدین

خلاصه ی قسمت ۶۸ در ادامه ی مطلب
وقتی جومونگ خبر مرگ مادرش رو میشنوه کلی شکه میشه
وبه ساحل میره و به مادرش و حرف هایی که یک عمر تو گوشش گفته فکر
میکنه
برادرهای قسم خورده ی جومونگ در به در دنبال نشانه
هایی از یوری و مادرش هستنداما بعد از کلی جستجو تنها نشانه ای که
پیدا کردند لنگه کفشی بود که ظاهرا مال یوریه
اینام تا شنیدن که امپراطور می خواد یوها رو توی یک کوه که فقط جای
امپراطور و ملکه هاست دفن کنه مثل همیشه شروع کردن به غرغر کردن
ملکه که از این کار امپراطور به شدت عصبانی شده بود
خواست بره پیش امپراطور اما امپراطور ایشون رو با حضور نپذیرفتند
ملکه هم پشت در اونقدر دادو فریاد زد تا بلاخره قلبش آسیبدید و غش
کرد
در همین هنگام پسراش عین جوجه های مادر مرده اومدن
پیشش یونگپو که خیلی غیرتی شده بود وقتی دید که برادرش کاری نمیکنه
به زور وارد اتاق امپراطور شد
اما وقتی دید که باباش هنوز از غصه ی یوها منگه و
خشکش زده از صحبت کردن با پدرش منصرف شد
جومونگ تصمیم می گیره برای تدفین مادرش به کوه
بنیانگزار بره از اون طرف امپراطور که هنوز گیجه دستور می ده که
همه ی نگهبان ها برن چون ممکنه جومونگ بیاد و بخواد مادرشو
ببینه
بلا خره جومونگ میاد و به امپراطور میگه جسد
مامانمو بده ولی اراطور میگه مال خودمه به مامانت احترام بذارو
برگرد خونتون
وگرنه میدم ادم کش ها بکشنت جومونگم میگه بچه
میترسونی من از مرگ نمیترسم یه روزی میامو مامانم رو می برم
امپراطور دوباره حرفشو تکرار میکنه و جومونگ به مادرش احترام
میزاره و میره
سوسانو که میبینه جومونگ بد جور ناراحته میره
تادلدداریش بده اما جومونگ میگه من به درد لای جرز دیوار میخورم
من نمی تونم مردم جول بان رو هدایت کنم و از این حرفا اماسوسانو
دلداریش میده و میگه اونا به خاطر تو مردن تو که نمی خوای خون اونا
بی نتیجه بمونه
کاهن کوچولو هم که حالا کاهن اعظم شده برای یوها
سویا و یوری مراسم می گیره
وسط مراسم یک پرنده میاد که نامه ای برای
جومونگ داره نامه از طرف اون کاهن عجیبه که میخواد
جومونگ رو ببینه
وقتی جومونگ میره سر قرار کاهنه یک جعبه ی چوبی
نشونش میده و میگه که تو شرایط داشتن گنج دوم رو هم داری
حالا میگم توی جعبه چی بود
اولیش یک زره بودکه پادشاهان قدیمی چوسون درمیدان
جنگ می پوشیدند
و دومیش کتابی بود که شامل راز های ارتش آهنی
چوسونه
وبعد گفت که گنج سوم را باید پس از ساخت ارتش آهنی
در درون خودت پیداکنی و بعد هم مثل همیشه غیب شد
وقتی جومونگ اون زره رو به گروهش نشون داد همه
مخصوصا موپال مو حیرت زده شدنداما وقتی کتاب را نشو ن داد هیچ کس
نتونست اون کتاب که بارمز نوشته شده بود رو بخونه
اون طرف هم تو قصر بویو تسو و فک و فامیلاش محافظ
امپراطور رو تنها گیر آوردن و هی بهش میگن چرا همون جا از فرصت
استفاده نکردی و جومونگ رو نکشتی اما جناب گوشش بده کار نبود
موپال مو همچنان با کتاب ورمیره تا رمزو کشف
کنه اما هر کار میکنه سردر نمیاره میخواد نا امید بشه که هیوبپو
میاد و میگه که یک نفر هست که میتونه اونو بخونه (شما میدونین اون
کیه؟؟؟)
هیوب پو کتاب رو میبره پیش سایونگ اونم شبانه روز
روش کار میکنه تا رمز و پیدا کنه
و بشنوید از سویا و یوری که میخواستند فرار کنند که
دو باره گیر افتادند هوانگ تهدیدشون کرد که اگر دوباره بخواد فرار
کنه یوری رو می کشه
در همون لحظه سر و کله ی یونگ پو پیدا شد که اومده
بود با کمک هوانگ رهبری بویو رو به عهده بگیره (اونم دلش خوشه)
اما هوانگ میگه کار سختیه و باید در موردش فکر کند
اون طرف نصف شب سایونگ میاد و مو پال مو رو از خواب بیدار میکنه که
بگه رمزرو پیدا کرده موپال مو از خوش حالی مونده چکار کنه
موپال مو از همون لحظه ساخت زره رو شروع میکنه و
بلا خره یکی از اون ها میسازه
وقتی کار ساختن تموم میشه جومونگ همه ی اافراد رو
جمع میکنه و اونو امتحان میکنن
بعد از این که زره از امتحان سر بلند بیرون اومد
موپال مو برای ارتش تند تند زره فولادی میسازه
جومونگ همه ی افراد رو جمع کرده و باآن اها در باره
ی ساخت ملت جدید حرف میزنه که یکهو عکس میشه و بقه شو واسه قسمت
بعد میزاره اینطوری.....

برای دیدن بیوگرافی بازیگران جومونگ روی بازیگر مورد نظرو مورد علاقه خود در زیر کلیک کنید